تبليغاتX
دلتنگي هاي من


دلتنگي هاي من

دلتنگي هاي من و...

از تو دلگيرم

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام

آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:0 توسط عاطفه | |

غزل چشم

دو دلم اول خط نام خدا بنویسم

یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست
به خدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی
خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد
باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصه ی درد به امید دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت باقیست
پست باشم که پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

بعد یک عمر ببین دست و دلم می‌لرزد
که من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار
این دو را باز همین طور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامیست
باز حتی اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می‌بارد
فرق هم نیست چه نفرین چه دعا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای
تا درآن منظره ی روح گشا بنویسم

عشق آن روز که این لوح وقلم دستم داد

گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم

گفتي بارانم

تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی

تلافي

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

قدمای آخرو آهسته‌تر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار
بغض
این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد

به تلافی اون همه تلخی گله‌هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه‌ی چشمات به تبسم تازه بدل شد
می‌شه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیه‌های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من
همینه رویام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من

تو مثل بارون غمو آسون می‌بری از یاد من
با تو خوبن بی‌غروبن خاطرات شاد من
زار و خسته دل‌شکسته بی‌نوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین می‌رسه فریاد من


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:33 توسط عاطفه | |

به نام خدا

سلامـــــــــــــــــــــــــ دوســــــــــــتــــــــــــــــاي گلم مـــــــــــــن اومدمــــــــــــــــ

جاتون خـــــالي خـــــــــيلـــــــــي خـــــــــــوش گذشـــــــــــت

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 11:31 توسط عاطفه | |

خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا داره
درجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستی
خدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته
آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه انشاا...
خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین
 لحظه ها زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه....

ارزش یك لبخند

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی‌دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد. او دارای صورتی زشت و کریه‌المنظر بود.
شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی‌آمد و از او وحشت داشتند، کودکان از او دوری می‌جستند و مردم از او کناره‌گیری می‌کردند. قیافه زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود. او که همه را گریزان از خود می‌دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد که می‌توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می‌گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت و با آنها پرخاشگری می‌نمود و مردم را از خود دور می‌کرد.
سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.....

عشق شیرین من 

در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم

می دانم كه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم

در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیست

می خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی

بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان

 تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُل تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

خیال تو....

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟...... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال ب
ود

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:24 توسط عاطفه | |

نفس های هدف دار


سلام دوستای گلم حالتون چطوره خوبیدتصمیم گرفتم یه زندگی جدیدی رو خالی از هرگونه عشق ب جنس مخالف شروع کنم خدایا خودت کمکم کن تا بتونم موفق بشم دوستان گلم برام دعا کنید دیگه از هرچی عشق و عاشقی بیزار شده ام بهتون توصیه میکنم ک هیچوقت عاشق نشید عاشقی بد دردی هستش ک آدمو داغون میکنه

لعنت ب هرچی عشق ب جنس مخالف

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 13:42 توسط عاطفه | |

سلام به دوستاي گلم

تو اين چند روز بدجور حالم گرفته عشقي ك ازش حرف ميزدم ديگه وجود نداره نخواهد داشت

واقعا ما آدمها خيلي ساده هستيم ك زود گول حرفهايي رو ميخوريم ك فكر ميكنيم راسته

ديگه از اين دنيا خسته شدم همه جا پر از دروغ شده همه جا پر از فساد شده آخه اي خدا

تو اين دنيا ب چي و كي دل ببنديم به آدمهاش يا ب طبيعتش ك معلوم نيست آخر سر از كجا

در بياريم عشقي ك ميگفت من هيچوقت نميخوام از دستت بدم حالا ديگه برام هيچ رنگي نداره

همه اين دوستت دارم ها ديگه معني نداره ديگه ميترسم يكي رو دوست داشته باشم آخه

زمونه اون كسيرو كه دوسش داري خيلي زود ازت ميگيره اينه اون دنيايي ك همه دوسش دارن

واقعا نبايد ب هيچكي دل بست چون همه زير پاتو خالي ميكنند و ميذارن ميرن

دوستاي گلم اگه بهتون سر نميزدم واسه خاطر امتحانات و شكستي ك توي عشقم خوردم بود

اينهارو نوشتم تا بلكه گذر عشق سابق بهش بيفته بفهمه چقدر نامرده من كه در حقش هيچ خيانتي

نكردم بلاخره خيانتكار شد

عشقي ك وقتي واسش ميزنگي به مدت 30 دقيقه در حال مكالمه بدون توجه ب اينكه من پشت خط

قرار دارم واقعا خيلي بده دارم ديوونه ميشم وقتي ك ازش خداحافظي كردم اصلا واكنش نشون نداد

همين بيشتر داره ديوونم ميكنه

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 7:13 توسط عاطفه | |

«دوســـــــــــــتت دارم»

بهش گفتم دوستت دارم**********************اما فراموشم كرد

شمع قلبم راديد***************************اما خاموشش كرد

تاريك است اين قلب من*********************اما ب يادشه هنوز

مي خواد بهش بگه آره*********************اما داغونش كرد

شكستم تو خودم ديدم واقعا دارم ميسوزم،نميتونم اينطوري تحمل كنم،خانه اي ساختم كنار ساحل،عشقم را آنجا گذاشتم،همه چي آروم بود اما ناگهان موجي پريشان آمد آن را ويرانش كرد خانه عشقم مانند خاكستر پخش زمين شد يعني ديگر نمي شد آن را ديد از آن پس در فراغ نديدنش تا آخر عمر مي سوزم.

سلام بايد از دختر دايي عزيزم تشكر كنم كه اين شعرها از خودش بود
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:2 توسط عاطفه | |

فرازي از دل

من انسانم،نياز به محبت دارم،عاشق ميشوم،دوست ميدارم،نه تنها هم جنسم را،

بلكه جنس مخالف را هم دوست ميدارم.

باور كنيد دوست داشتن گناه نيست،باور كنيد عاشق شدن گناه نيست،اما به شرطي

كه از خط قرمزهاي «خدا» رد نشوم.

عشق چيست؟

عاشقي معشوق خود را ديد و گفت:

دل و جان،در سر و كارت كردم هر چيز كه داشتم نثارت كردم

معشوقه با لبخند طعنه آميزي به او گفت:

تو كه باشي كه كني يا نكني آن من بودم كه بيقرارت كردم

عشق دنيايي در امتداد عشق خدايي است،به شرطي كه در عشق خدايي خيانت نباشد.

ريشه عشق،«عشقه»كه نام گياهي است؛در ادبيات ما به آن پيچك گفته ميشود كه معمولا

گياهان ديگر را تسخير ميكندآن گياه،به زردي گراييده ميشود،به همين خاطر در مورد

معناي اصطلاحي عشق نيز گفته اند:علاقه به شخصي يا شيئي،وقتي كه به اوج شدت

برسد به گونه اي كه وجود انسلن را تسخير كند و حاكم مطلق وجود او گردد«عشق»

ناميده ميشود.

فرق بين«عشق» و«دوست داشتن» چيست؟

بسياري از افراد،عشق را دوست داشتن مي دانند،امادر واقع،اين دو ازهم جداهستند.

1.عشق دوست داشتن دائمي است،ولي دوست داشتن محدوده زماني دارد.پس كسي كه

ماه رمضان و شب قدرخداخدا ميكند و بعد ماه رمضان گناه ميكند،عاشق خدا نيست،خدا

را دوست دارد.

2.عشق خيانت ندارد،ولي دوست داشتن خيانت دارد؛مثل خيلي وقتها كه خدارو دوست

داريم،ولي با گناه كردن به او خيانت ميكنيم.

3.عشق تنوع گرايي ندارد،اما دوست داشتن تنوع گرايي دارد.

4.عشق زمان ومكان وفاصله نميشناسد،ولي دوست داشتن با ايجاد فاصله ها ازبين ميرود.

5.عشق محبتي است كه در دو طرف باهم تعالي پيدا ميكند،ولي در دوست داشتن ميتواند

يكطرفه باشد.

6.در عشق دلبستگي وجودداردكه سرچشمه آن شناخت است،ولي در دوست داشتن وابستگي

وجود دارد كه سرچشمه آن عادت است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 8:53 توسط عاطفه | |

با که گویم غم خود را ؟

مرا اجازه سخن گفتن ندادن !

دردم را کسی مرهم نبود هیچ

نمک هم برزخمم پاشیدن!

میانه زمین و آسمان رهایم کردند

مرا اجازه نفس کشیدن ندادن!

عشق را مقابلم به زنجیر کشیدن

مرا اجازه گریستن هم ندادن !!!

از زندگی هم استعفا دادم

مرا اجازه مردن هم ندادن !!!

ای اشکها ببارید

بر دل خسته تنهایم

شاید بارش شما

آبی باشد بر آتش درونم

و شاید هم

نمکی بر زخمهای کهنه

ای اشکها ببارید بر حال زارم

چون بعد از این کسی برای تنهایی من گریه نخواهد کرد

ببارید و هر آنچه هست و نیست را از بین ببرید

می خواهم از یاد ببرم هر آنچه هست در خاطرم

اما خوب می دانم که همه بر دلم حک شده و با هیچ سیلابی پاک نمی شود

کدامین شانه محرم اشکهایی است که در فراق تو ریخته می شوند؟؟

یه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه.
يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه.
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه.
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه.
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه.
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني.
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني.
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه.
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه.
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه.
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.

يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.
یه دوست معمولی از درونت بی خبره.یه دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه.

عشق و وفا ، گلی ست زیبا که در بهار آشنایی می شکفد و خود نمایی می کند.

عشق ، پرنده ایست زیبا ، که بر شاخسار دل هر کس ممکن است لانه کند. چه فقیر ، چه غنی.

عشق ، چون نسیمی ست که بر روی دشتهای خشکیده دل انسان می وزد و طراوت را دوباره به آن باز می گرداند.

و عشق ، یک ابتلاست و این تو نیستی که عاشق می شوی بلکه تو فقط به عشق مبتلا می شوی.

ولی این گل زیبا ، خزانی نیز بدنبال دارد و این پرنده زیبا و خوش صدا همیشه در این لانه نمی ماند و این نسیم همانگونه که وزدید ، همانگونه نیز خواهد رفت.

پس هنگامیکه نسیم عشق وزید ، به آن تن بسپار و شادمانی کن و آن هنگام که رفت ، تنها بگو : خدا نگهدار.

عشق و وفا ، گلی ست زیبا که در بهار آشنایی می شکفد و خود نمایی می کند.

عشق ، پرنده ایست زیبا ، که بر شاخسار دل هر کس ممکن است لانه کند. چه فقیر ، چه غنی.

عشق ، چون نسیمی ست که بر روی دشتهای خشکیده دل انسان می وزد و طراوت را دوباره به آن باز می گرداند.

و عشق ، یک ابتلاست و این تو نیستی که عاشق می شوی بلکه تو فقط به عشق مبتلا می شوی.

ولی این گل زیبا ، خزانی نیز بدنبال دارد و این پرنده زیبا و خوش صدا همیشه در این لانه نمی ماند و این نسیم همانگونه که وزدید ، همانگونه نیز خواهد رفت.

پس هنگامیکه نسیم عشق وزید ، به آن تن بسپار و شادمانی کن و آن هنگام که رفت ، تنها بگو : خدا نگهدار.

آهای مردم مرا هم دعا کنید

آهای مردم مرا هم دعا کنید

آهای کسانی که بر شاخه های درخت امید دخیل بسته بودید. دخیل های آبی و زرد و قرمز را گره زده بودید و دل را به گره گشا سپرده بودید تا مسافرتان سالم از سفر باز گردد !!!!

دیدم که گره هایتان باز شد و معشوق و مسافرتان سوار بر اسب سفید دوباره بسویتان بازگشت و دعایتان مستجاب شد.

مرا هم دعا کنید !!!

آهای کسانی که سفر کردید به شهر خدا برای دیدارش و گرداگرد خانه محبوب خویش طواف کردید. اشک های شوق باریدید و دست نیاز بسوی آسمانش بلند کردید ، دعا خواندید و از او طلب کردید !!!!

دیدم که در های رحمتش از آسمان ناگاه باز شد و آنچه طلب می کردید بر شما بارید.

مرا هم دعا کنید !!!!

آهای کسانی که به دیدارش مشتاق شدید و و به سوی خانه اش با شوق ایستادید. ذکرش گفتید. شب و روز. روز و شب. وقت و بی وقت نامش را بر زبان راندید !!!!

دیدم که چگونه پاسختان را داد و شما را مست دیدارش کرد.

مرا هم دعا کنید !!!!

امشب بغضی عجیب گلویم را می فشارد و نفس هایم را تنگ تر از همیشه کرده است. نمی دانم غم دوری توست که قلبم را می سوزاند یا آتش اشتیاق من به دیدارت. سالهاست از تو دور افتاده ام. از آن زمان که بدین جا تبعید شدم و دستم از دستانت جدا شد و تو را گم کردم. و این سالها به اندازه قرن ها بر من می گذرد و زندگی ام فقط بهانه ایست برای دیدار تو.

امشب دلم می خواهد چون آسمان با صدای بلند گریه کنم و این بغض هزار ساله را از گلو رها کنم. اما افسوس که گوش های نامحرم مرا می شنوند.

آهای آدم ها مرا دعا کنید تا شاید بار دیگر خدا به من نگاه کند و دستم را بگیرد و مرا در آغوش کشد و غم هایم را پایان دهد.

و تو هم مرا دعا کن ای تنها امید باقی مانده من

کجایی لیلی ؟ منم مجنون !

هنوز تازه تر از قصه من و تو قصه ای نیست. هنوز کسی نیومده که مثل من و تو ، جرات کنه به عشق نگاه کنه ! هنوز کسی نتونسته پرهای خسته شو ، مثل تو در حیرونی وا کنه ! تا اوج پرواز کنه و نترسه از پریدن و باز پریدن !

هنوز کسی نیومده تا پاشو ، تو جا پای تو بگذاره . تو رسم عشق رو جاودانه کردی و معنی عشق رو ، زندگی کردی . با بال های خودت پریدی ، شگفتی رو چشیدی ، دلباختن و سر سپردن رو آموختی ، هر روز بیشتری شدی ، عطر باورت رو با همه تقسیم کردی . بزرگ و بزرگ تر شدی تا جایی که برای دیدنت ، نگاه کم آوردیم . دست هامون برای گرفتن دستهای تو کوتاه شد و تو اونقدر دور شدی که دیگه ، باورت نکردیم . ازت افسانه ساختیم ، توی قصه ها جست و جوت کردیم و توی شعرا یادت کردیم . ازت غزل و دوبیتی و رباعی و دلنوشته ساختیم . اسمت رو روی زیبایی های دست نیافتنی گذاشتیم و مثل یک راز سر بسته تو گنجه احساسمون ، پنهونت کردیم .

اما من ! تا تو لیلی هستی ، مجنونم . باورم شدی ، حسی تو رگام شدی ، خونم شدی ، نور چشم های دیر باورم شدی. روشنی دلم شدی . هنوز برای شبای سرگشتگی تو بی تابم ! برای دقیقه های پنهون تو ، پیدایم . برای فصل های دلتنگی ات ، یارم . برای شنیدن دردهای تو ، درمانم . هنوز عطش تو را دارم . تشنگی ام با شنیدن نام تو سیراب می شه . کسالتم با یاد آوری عبور تو ، شادمان می شه . اندوهم با شوق دیدن تو ، سبز می شه . " تو بی قراریِ منی " . من بی قرار توام و در این وادی حیرت ، هر لحظه با تو وصلم . و هر نفس با تو زنده ام .

کجایی لیلی که امروز ، برای دیدن تو ، به چله نشسته ام و تا تو به قلب مشتاقم فرود نیایی از چله بر نمی خیزم . به جنونت اقتدا می کنم و باز برای تو می نویسم

برای شب های آغشته به تو

فقط برای تو ....

کجایی لیلی ؟ منم مجنون !

هنوز تازه تر از قصه من و تو قصه ای نیست. هنوز کسی نیومده که مثل من و تو ، جرات کنه به عشق نگاه کنه ! هنوز کسی نتونسته پرهای خسته شو ، مثل تو در حیرونی وا کنه ! تا اوج پرواز کنه و نترسه از پریدن و باز پریدن !

هنوز کسی نیومده تا پاشو ، تو جا پای تو بگذاره . تو رسم عشق رو جاودانه کردی و معنی عشق رو ، زندگی کردی . با بال های خودت پریدی ، شگفتی رو چشیدی ، دلباختن و سر سپردن رو آموختی ، هر روز بیشتری شدی ، عطر باورت رو با همه تقسیم کردی . بزرگ و بزرگ تر شدی تا جایی که برای دیدنت ، نگاه کم آوردیم . دست هامون برای گرفتن دستهای تو کوتاه شد و تو اونقدر دور شدی که دیگه ، باورت نکردیم . ازت افسانه ساختیم ، توی قصه ها جست و جوت کردیم و توی شعرا یادت کردیم . ازت غزل و دوبیتی و رباعی و دلنوشته ساختیم . اسمت رو روی زیبایی های دست نیافتنی گذاشتیم و مثل یک راز سر بسته تو گنجه احساسمون ، پنهونت کردیم .

اما من ! تا تو لیلی هستی ، مجنونم . باورم شدی ، حسی تو رگام شدی ، خونم شدی ، نور چشم های دیر باورم شدی. روشنی دلم شدی . هنوز برای شبای سرگشتگی تو بی تابم ! برای دقیقه های پنهون تو ، پیدایم . برای فصل های دلتنگی ات ، یارم . برای شنیدن دردهای تو ، درمانم . هنوز عطش تو را دارم . تشنگی ام با شنیدن نام تو سیراب می شه . کسالتم با یاد آوری عبور تو ، شادمان می شه . اندوهم با شوق دیدن تو ، سبز می شه . " تو بی قراریِ منی " . من بی قرار توام و در این وادی حیرت ، هر لحظه با تو وصلم . و هر نفس با تو زنده ام .

کجایی لیلی که امروز ، برای دیدن تو ، به چله نشسته ام و تا تو به قلب مشتاقم فرود نیایی از چله بر نمی خیزم . به جنونت اقتدا می کنم و باز برای تو می نویسم

برای شب های آغشته به تو

فقط برای تو ....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 19:36 توسط عاطفه | |

فرازي از دل

من انسانم،نياز به محبت دارم،عاشق ميشوم،دوست ميدارم،نه تنها هم جنسم را،

بلكه جنس مخالف را هم دوست ميدارم.

باور كنيد دوست داشتن گناه نيست،باور كنيد عاشق شدن گناه نيست،اما به شرطي

كه از خط قرمزهاي «خدا» رد نشوم.

عشق چيست؟

عاشقي معشوق خود را ديد و گفت:

دل و جان،در سر و كارت كردم هر چيز كه داشتم نثارت كردم

معشوقه با لبخند طعنه آميزي به او گفت:

تو كه باشي كه كني يا نكني آن من بودم كه بيقرارت كردم

عشق دنيايي در امتداد عشق خدايي است،به شرطي كه در عشق خدايي خيانت نباشد.

ريشه عشق،«عشقه»كه نام گياهي است؛در ادبيات ما به آن پيچك گفته ميشود كه معمولا

گياهان ديگر را تسخير ميكندآن گياه،به زردي گراييده ميشود،به همين خاطر در مورد

معناي اصطلاحي عشق نيز گفته اند:علاقه به شخصي يا شيئي،وقتي كه به اوج شدت

برسد به گونه اي كه وجود انسلن را تسخير كند و حاكم مطلق وجود او گردد«عشق»

ناميده ميشود.

فرق بين«عشق» و«دوست داشتن» چيست؟

بسياري از افراد،عشق را دوست داشتن مي دانند،امادر واقع،اين دو ازهم جداهستند.

1.عشق دوست داشتن دائمي است،ولي دوست داشتن محدوده زماني دارد.پس كسي كه

ماه رمضان و شب قدرخداخدا ميكند و بعد ماه رمضان گناه ميكند،عاشق خدا نيست،خدا

را دوست دارد.

2.عشق خيانت ندارد،ولي دوست داشتن خيانت دارد؛مثل خيلي وقتها كه خدارو دوست

داريم،ولي با گناه كردن به او خيانت ميكنيم.

3.عشق تنوع گرايي ندارد،اما دوست داشتن تنوع گرايي دارد.

4.عشق زمان ومكان وفاصله نميشناسد،ولي دوست داشتن با ايجاد فاصله ها ازبين ميرود.

5.عشق محبتي است كه در دو طرف باهم تعالي پيدا ميكند،ولي در دوست داشتن ميتواند

يكطرفه باشد.

6.در عشق دلبستگي وجودداردكه سرچشمه آن شناخت است،ولي در دوست داشتن وابستگي

وجود دارد كه سرچشمه آن عادت است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 19:12 توسط عاطفه | |


قالب رايگان وبلاگ ايــران موب دات نت